امروزدردانشگاه ازبس که به دنبال کارهای اداری،برای یک اردوی معمولی درونشهری بودم،به همین خاطرفرصت سلف رفتن راپیدانکردم وترجیح دادم به بوفه دانشگاه بروم وخستگی ام راباخوردن لیوانی چای وچندشکلات تلخ به درکنم. درحلیکه چای مینوشیدم ،داشتم نگاهی به تلویزیون بوفه می انداختم که درحال پخش اخباربودوخبری رامنتشرکردکه باشنیدن آن خبر،تلخی دهانم دوچندان شد.
خبراین بودواژگونی اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه علوم تحقیقات آزاداسلامی،دردرون خوددانشگاه که هفده دانشجوبراثراین اتفاق جان سپردند.»بازیک خبربدکه بهانه ای برای نگارش نوشته من شد،باشنیدن این خبربه خنده افتادم! نه به این خاطرکه خبرراشوخی گرفته باشم بلکه متوجه شدم آنچه تابه حال پیرامون سرمایه-اجتماعی درجامعه انسانی درکلاس های درس بیان میکردم شوخی بوده است.
به مرورزمان خوددرحال حذف فیزیکی سرمایه های اجتماعی سرزمینمان هستیم درحالیکه،این اتفاق راتنهایک اتفاق غفلت منشانه میپنداریم وحاظربه عذرخواهی هم نیستم مگربه زوردیگران!استعفاوانفصال به خدمت که دیگربماند!!چراکه تعریفی درنظام بوروکراسی ماندارد. این اتفاق جداازآنکه یک واقعه تلخ بودیک توهین آشکاربه،نهادمهم وکاربردی دانشگاه بود.تاکی بایداصحاب دانشگاه درتنگ دستی ومحرومیت رفاهی شناورباشندکه نمونه اش فاجعه دانشگاه علوم تحقیقات آزاداسلامی بشود؟به این خاطراین اتفاق رایک توهین به حصاب می آورم که هنوزدانشگاه های ماکه قراراست،راهگشایان مسائل اجتماعی جامعه راتربیت کند،به شان وجایگاه آنان اعتنایی ندارد.
این بی اعتنایی رادرتمام دانشگاه های ایران میتوان دیدوبه نظاره نشست.ازعدم بهسازی هایی که برای دانشجویان به ظاهرمعلول گرفته که هرروزبایدچندکیلومترراه بروندوازپله های دانشکده های مختلف بالابروندوزمین بخورندتاشایدبه کلاس درسشان برسند،البته شایدچون ممکن است کلاس درسشان به اتمام رسیده باشدتا،اتوبوس های دوران جنگ جهانی دوم که بچه های خوابگاهی راجابه جامیکندوجورروزهای بدون خودرودردانشگاه رامیکشددیگرازوضع خوابگاه های دانشجویی وهزینه های دانشجویی گذرمیکنم چراکه میترسم ازشدت ناراحتی نتوانیدادامه این متن رابخوانید،برای همین به این اندازه ازمقداربسنده میکنم.
این مطالب رانگفتم که ،دانشگاه رازیرسوال ببرم بلکه تنهاخواستم واقعیت تلخ این روزهای عالی ترین نهادعلمی کشورراروایت کنم.شایدگوش شنوایی حرف هایم رابشنودهرچندکه گمان نمیکنم ،گوش شنوایی وجودداشته باشدچراکه اگرگوش شنوایی وجودداشت،وقتی سخن آن مردبه ظاهرانسان راشنیده بودکه دانشجویان رامشتری خطاب کرده بودحدعقل این پاسخ رابه اومیدادکه،مگرشماکالای خوبی وکالای استانداردی به مشتریان خودداده ایدکه،حال حتی حاظربه عذرخواهی نبوده ونیستید. درپایان،اگرمیخواهیم سرمایه اجتماعی مناسبی برای این سرزمین تولیدکنیم بایدبهترینخوراک راهم برایش آماده کنیم وگرنه،جدای ازسرمایه های اجتماعی که داریم برای دیگران آماده میکنیم درآینده ای نچندان دوردیگرنمیتوانیم حتی سرمایه اجتماعی بهنجارخلق کنیم که این اتفاق به مانند:شکلات تلخ، تامدت هانتنهادهان مارابلکه،تفکرات وبرنامه ریزی های سیامتمداران ونتایج آن راتلخ نگاه خواهدداشت.
زنانه زیستن وزنانه نگریستن رابایدازآیداپناهنده آموخت!!!
های ,دانشگاه ,اجتماعی ,اتفاق ,تلخ ,سرمایه ,سرمایه اجتماعی ,های اجتماعی ,علوم تحقیقات ,های دانشجویی ,کلاس درسشان

درباره این سایت